X
تبلیغات
رایتل

آموزش تجوید قرآن  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1391 در ساعت 10:26 ق.ظ

آموزش تجوید قرآن

تجوید قران کریم

تجوید در لغت به معنی تکمیل، تحسین و نیکو گردانیدن است و در اصطلاح به قواعد و دستوراتی گفته می‌شود که به نیکو خواندن قرآن کمک می‌کنند. در تجوید به نحوهٔ صحیح ادای حروف از مخارجشان و نیز صفات آوایی هر حرف به تنهایی و یا در کنار حروف دیگر پرداخته می‌شود. از قواعد دیگری که به آن توجه می‌شود محل وقف و وصل در هنگام خواندن قرآنبا توجه به نشانه‌گذاری‌ها و معنی آیات است.

تجوید را می‌توان به دو بخش نظری و عملی تقسیم کرد: تجوید نظری مجموعه قواعد و ضوابطی است که دانشمندان مسلمان برای صحیح خواندن حروف و کلمات قرآن وضع نموده‌اند، از قبیل بحث مخارج حروف، صفات حروف، تفخیم و ترقیق، ادغام، مدّ و قصر و مانند اینها. تجوید عملی، فن و هنر تلاوت قرآن کریم بر اساس تلفظ صحیح حروف و اصوات، با لهجه فصیح عربی است. این بخش مبتنی بر اداء و استماع است. تجوید از فنونی است که باید از طریق تمرین در قاری ملکه شود.

 

درس دوازدهم

ابتدا

ابتدا در لغت به معناى اول و سرآغاز است ، و از نظر قرائت ، دو نوع ابتداداریم :

1 ـ ابتدا، به معناى شروع قرائت قرآن .

2 ـ ابتدا، به معناى شروع مجدد یا ادامه قرائت بعد از وقف .

در اینجا در مورد هریک از این دو به ترتیب سخن مى گوییم :

ابتدا، به معناى شروع قرائت قرآن

پـیـش از شروع قرائت قرآن ، مستحب است قارى استعاذه نماید، یعنى از شرشیطان به پروردگار مـتـعال پناه ببرد، تا از وسوسه ها در امان بماند. مبناى استحباب استعاذه ، آیه شریفه قرآن است که مى فرماید: (فاذا قراءت القران فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم )(154) ، بنابراین ، گفتن استعاذه در ابـتـداى قـرائت ، چـه در نـمـاز و چـه در غـیـر نـمـاز، از امـور اسـتـحـبـابى است و فقها نیز گفته اند:مستحب است که نمازگزار در رکعت اول ، پیش از خواندن سوره حمد بگوید:(اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم )(155) .

استعاذه

گـفـتـه شـده کـه اسـتـعـاذه ، شـعار قرائت قرآن است و بهتر جهر و بلند خواندن آن مى باشد، تا شنوندگان ساکت شده ، به آیات الهى توجه پیدا کنند (156) .

طریقه هاى استعاذه

استعاذه به طریقه هاى مختلف نقل شده که مشهورترین آنها عبارتند از: 1 ـ اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم .

2 ـ اعوذ باللّه السمیع العلیم من الشیطان الرجیم .

3 ـ اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم ان اللّه هو السمیع العلیم .

4 ـ اعوذ بالسمیع العلیم من الشیطان الرجیم .

5 ـ اعوذ باللّه العظیم و بوجهه الکریم وسلطانه القدیم من الشیطان الرجیم .

6 ـ اللهم انى اعوذبک من الشیطان الرجیم .

7 ـ اعوذ باللّه القادر من الشیطان الغادر.

8 ـ استعیذ باللّه من الشیطان الرجیم .

9 ـ نستعیذ باللّه من الشیطان الرجیم .

10 ـ استعیذ باللّه من الشیطان الرجیم ان اللّه هو الفتاح العلیم .

نافع و ابن عامر و کسایى و حمزه و خلف ، (اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم ان اللّه هو السمیع العلیم ) قرائت کرده اند.

اصح استعاذات فوق ، مطابق آیه شریفه و روایات و به قرائت عاصم و ابن کثیر وابوعمرو، همان قسم اول است : (اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم )(157) .

بسمله و قطع و وصل آن

(بـسمله )، مخفف (بسم اللّه الرحمن الرحیم ) است که در ابتداى همه سوره هاى قرآن ، به استثناى سوره توبه آمده است .

بـه نـظـر عـلماى امامیه ، بسمله جزء هر سوره است ، به جز سوره برائت ، و لذاخواندن آن در نماز، واجب است (158) . در میان اهل سنت ، درباره بسمله ،سه نظر وجود دارد: بـرخـى مانند شیعه ، آن را جزء هریک از سور قرآن ، به جز برائت ، مى دانند، برخى تنها بسمله سوره حمد را جزء آن سوره مى دانند و در بقیه موارد مى گویند که براى تیمن و تبرک آمده است ، برخى آن را در تـمـام مـوارد، از بـاب تـیمن و تبرک دانسته ، هیچ کدام را آیه اى از قرآن نمى دانند. به هر صورت ، به نظر ما، قرائت بسمله در ابتداى سور قرآن ، به جز سوره برائت ، لازم است .

قطع و وصل بسمله به سوره ماقبل یا مابعد، به چهار طریق زیر ممکن است :

1 ـ وصل به طرفین ، یعنى وصل از آخر سوره سابق به اول سوره لاحق .

2 ـ قطع از طرفین ، یعنى جداکردن از آخر سوره مقدم و اول سوره موخر.

3 ـ قطع از آخر سوره ماقبل و وصل به اول سوره مابعد.

4 ـ وصل به آخر سوره گذشته و قطع از اول سوره آینده .

سـه قسم اول و دوم و سوم جایز است و قسم چهارم ممنوع مى باشد، زیرا به طورى که گفته شد: بسمله ، اولین آیه هر سوره و براى افتتاح آن است ، نه اختتام سوره ماقبل (159) .

بسمله در بین سور

در مورد قرائت بسمله در بین سوره ها، باید بگوییم : اگر قارى بخواهد قرائتش رااز سوره اى شروع کند، امر کلى این است که خواندن بسمله مستحب است ،دلایل این امر به شرح زیر است :

1 ـ خـداونـد در اولین آیات نازله قرآن ، پیامبرش را ماءمور ساخته تا خواندن را بانام خدا آغاز کند: (اقـراء بـاسـم ربک الذى خلق ) (160) . از این آیه ، حداقل چیزى که استفاده مى شود، آن است که قرائت بسمله ـ که ذکر نام خداوند است آدر ابتداى قرائت قرآن ، امرى بسیار نیکو و پسندیده است .

2 ـ از پیامبر اکرم (ص ) نقل است که فرمود: (کل امر ذى بال لا یذکر بسم اللّه فیه فهو ابتر (161) ، هر کار مهمى که با نام خدا آغاز نشود، بى نتیجه است ).

وقـتـى گـفـتن (بسم اللّه الرحمن الرحیم ) در ابتداى هر کارى ، نیکوست ، قطعا درابتداى قرائت قرآن ، که از کارهاى مهم است ، نیکو و پسندیده خواهد بود.

بـعضى در مورد قرائت بسمله در بین سور، قایل به تفصیل شده و گفته اند: اگرابتداى آیه اى که قـرائت بـا آن آغـاز مى شود، نام پروردگار باشد (اعم از اسم ظاهریا ضمیر)، گفتن بسمله اولى و مـسـتـحـب اسـت ، مـانـنـد: (اللّه لا الـه الا هوالحى القى وم ) (162) و (هو الاول والاخر والظاهر والـبـاطن ) (163) . وچنانچه اول آیه ، اسم شیطان باشد (اعم از اسم ظاهر یا ضمیر)، ترک بسمله اولـى اسـت ، مـانـنـد: (الـشـیـطـان یـعـدکـم الـفـقـر ویـاءمـرکـم بـالـفـحـشء) (164) و (انه عدومضل مبین ) (165) . و هرگاه ابتداى آیه ، بیان نعمتهاى الهى و ذکر بهشت یااوصاف مؤمنان و مـتـقـیان و نظایر آن باشد، خواندن بسمله نیکوتر است ، وچنانچه اول آیه ، شرح دوزخ و اوصاف کافران و منافقان و نظایر آن باشد، ترک بسمله بهتر است (166) .

ابتدا بعد از وقف

ایـن نـوع از ابـتـدا، از اهـمیت خاصى برخوردار است ، زیرا قارى قرآن همیشه بعد ازوقف ، خود را موظف مى بیند که از بهترین محل شروع کند.

انواع ابتدا بعد از وقف

به طور کلى ابتدا بر دو نوع است : جایز و غیرجایز.

ابتداى جایز: و آن ابتدا کردن از عبارتى است که از نظر لفظ و معنا کامل ومستقل و موافق منظور اصلى آیه باشد(167) .

انواع ابتداى جایز

مى توان گفت که ابتداى جایز نیز مانند وقف جایز بر سه قسم است : تام ، کافى و حسن .

ابتداى تام

ابـتـدایى را گویند که به کلام قبلش هیچگونه وابستگى لفظى و معنوى نداشته باشد، به عبارت روشـنـتر مى توان گفت : هرگاه وقف بر کلمه اى تام باشد، ابتداى به مابعدش نیز تام خواهد بود، مانند: ابتدا به (ان الذین کفروا) در آیه 6 سوره بقره ، و نیز ابتدا به آیه 8 همین سوره : (ومن الناس )، و نیز ابتدا به آیه 21 همین سوره : (یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم ).

ابتداى کافى

ابـتـدایـى را گـویـند که از نظر معنوى به کلام قبلش وابسته باشد، ولى از نظر لفظى هیچگونه رابـطـه اى بـا آن نـداشـته باشد، و به عبارت دیگر، هرگاه وقف بر کلمه اى کافى باشد، ابتداى به مابعدش نیز کافى خواهد بود، مانند: ابتدا به (والذین یؤمنون بما انزل الیک )، در آیه 4 سوره بقره ، و ابـتـدا بـه آیـه 5 در هـمـیـن سوره :(اولئک على هدى من ربهم )، و ابتدا به آیه 7: (ختم اللّه على قلوبهم )، در همین سوره .

ابتداى حسن

ابـتـدایـى را گویند که با کلمه یا عبارت قبل از خود رابطه لفظى و معنوى دارد،ولى خود داراى مـعـنـاى مفید و مستقل است ، مانند: ابتدا به (الذین )، در آیه 16سوره بقره : (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدى فما ربحت تجارتهم وما کانوامهتدین )، و یا مانند: ابتدا به (الذین )، در آیه 86 سوره بقره : (اولئک الذین اشتروا الحیوة الدنیا بالاخرة فلا یخفف عنهم العذاب ولا هم ینصرون ).

ابتداى غیرجایز (قبیح )

و آن ابـتدا نمودن از عبارتى است که موجب تغییر و خلل در معناى منظور از آیه مى شود، که خود دو نوع است :

1 ـ ابـتـدا نـمـودن از عبارتى که از نظر لفظى و معنوى ، وابسته به پیش از خوداست ، مانند: ابتدا کـردن بـه (ابـى لـهـب وتـب ) (168) ، روشن است که هیچگاه جمله عربى با اسم مجرور شروع نمى شود، پس معلوم مى شود که عامل جر درابى لهب ، در عبارت قبل است ، و آن کلمه (یدا) است که به آن اضافه شده است .

2 ـ ابـتـدا کـردن بـه عبارتى که موجب پیدایش معنایى مى شود که خلاف منظوراصلى آیه است ، مانند موارد زیر: (اتخذ اللّه ولدا). (بقره (2)، آیه 116).

(ان اللّه فقیر ونحن اغنیء). (آل عمران (3)، آیه 181).

(نحن ابنء اللّه واحباؤه ). (مائده (5)، آیه 18).

(ان اللّه هو المسیح ). (همان ، آیه 72).

(ید اللّه مغلولة ). (همان ، آیه 64).

(ان اللّه ثالث ثلاثة ). (همان ، آیه 73).

(لا اعبد الذى فطرنى ). (یس (36)، آیه 22).

معمولا ابتداکردن به کلمه مابعد وقف حسن و قبیح ، غیرجایز است . حال اگر قارى بر موردى وقف کرد که وقفش حسن است ، و یا اضطرارا بر قبیح وقف کرد،چنانچه راءس آیه نباشد، باید برگردد و از جـاى مـناسب آغاز کند، به طور مثال ،وقتى قارى آیه 29 سوره بقره : (هو الذى خلق لکم ما فى الارض جـمـیـعـا ثم استوى الى الس مء فسویهن سبع سموات وهو بکل شى ء علیم ) تلاوت مى کند ونـفـسـش یـارى نمى دهد که در (سموات ) وقف کند، و به ناچار در (فسویهن ) وقف مى کند، باید مـجـددا از کـلمه اى آغاز کند که وافى به مقصود باشد، و بر اوست که از (ثم استوى ) آغاز نماید، و اگر از (الى السمء) شروع کند، این ابتدا،مخل غرض و قبیح خواهد بود.

و یا وقتى آیه 3 سوره فاطر: (یا ایها الناس اذکروا نعمت اللّه علیکم هل من خالق غیر اللّه یرزقکم من السمء والارض لا اله الا هو فانى تؤفکون ) را تلاوت مى کند و در (یرزقکم ) وقف مى کند، موقع شروع کـردن بر او لازم است که از (هل من خالق ) آغاز کند، و اگر از (غیر اللّه یرزقکم ) ابتدا کند، معناى فاسد و زشتى راتداعى خواهد کرد.

و یـا اگر کسى در آیه 1 سوره ممتحنه : (وقد کفروا بما جءکم من الحق یخرجون الرسول وایاکم ان تؤمنوا باللّه ربکم )، بر کلمه (الرسول ) وقف کند، باید از(یخرجون ) آغاز کند، و اگر از (وایاکم ) آغاز کند، این معناى فاسد را مى دهد که :(بر حذر باشید از ایمان به خدا).

خلاصه آنکه ابتدایى جایز است که :

1 ـ وافى به مقصود کلام باشد.

2 ـ خلاف مقصود را ایهام نکند.

و ابتدایى غیر جایز است که :

1 ـ خلل در غرض مورد نظر به وجود آورد.

2 ـ خلاف معناى مقصود را تداعى کند (169) .

در کـتـاب نـهایة القول المفید آمده است : زشتى و قباحت ابتدا از کلمه اى که بر آن وقف شده ، به علل زیر است :

1 ـ معناى مفیدى نمى دهد.

2 ـ معناى فاسد و باطلى را تداعى مى کند.

3 ـ خود آن کلمه و مابعدش مطلبى است که از کافران نقل مى شود (170) .

چند نکته درباره ابتدا

1 ـ گـفـتـه شـده کـه از ویژگیهاى ابتدا، این است که همیشه اختیارى است ، بر خلاف وقف که گـاهى اختیارى و گاهى اضطرارى است (171) ، ولى برخى گفته اندکه ابتداى اضطرارى نیز داریم . نویسنده کتاب معالم الاهتداء مى نویسد: باید دانست قارى قرآن ، همچنانکه به وقف قبیح مجبور مى شود، به ابتداى قبیح نیز ناچار مى شود، و اینگونه ابتدا در مواردى است که گفته کافرى طولانى باشدو نفس قارى یارى نکند که آن را تا پـایـان قرائت کند، و لذا به ابتدا از بین کلام اوناچار مى شود، زیرا با توجه به اینکه به ناچار نفس او خـواهـد برید، فایده اى ندارداینکه به قال یا قالوا برگردد، مثلا، آیه 33 سوره مومنون : (وقال الملا من قومه الذین کفروا) تا پایان آیه 38: (وما نحن له بمؤمنین )، قول کافر است و بسیار کم قاریى پیدا مـى شـود که نفسش تا پایان این مطلب قطع نشود، پس قارى مجبوراست که ابتداى قبیح داشته باشد(172) .

البته در جواب مى توان گفت که چون ابتدا از راءس آیه سنت است ، قبیح نیست .

2 ـ ابـن جزرى گفته است : هر جا ائمه قرائت گفته اند که وقف نکنید، ابتدا به مابعدآنها نیز جایز نیست ، و هر جا گفته اند که وقف به آنها جایز است ، ابتداى به مابعدش نیز جایز است (173) .

ایـن سخن ابن جزرى درست نیست ، چون همانطور که مى دانیم ، وقف حسن جایزاست ، ولى ائمه قـرائت مـتذکر شده اند که ابتداى به مابعدش قبیح است ، وبرعکس ، گاهى وقف قبیح است ، ولى ابتدا حسن است ، مانند: وقف بر (اولئک )،در آیات 16 و 86 سوره بقره که قبیح است ، ولى ابتداى به کلمه (الذین ) که بعداز آن قرار دارد، حسن است .

 

3 ـ از آنـجـا کـه وقـف بـر پایان سور قرآن ، تام است ، بنابراین همیشه ابتدا به سورقرآن ، ابتداى تام خواهد بود.

پرسش و تمرین

1 ـ حکم استعاذه را بیان کنید؟.

2 ـ حکم بسمله در ابتدا و در بین سور را بیان کنید؟.

3 ـ انواع ابتداى جایز را توضیح دهید؟.

4 ـ انواع ابتداى قبیح را با ذکر مثال توضیح دهید؟.

فصل دوم

حروف شمسى و قمرى

تمام بیست و هشت حرف به دو دسته تقسیم میگردد شمسى و قمرى که هر کدام چهارده حرف مى باشد . حروف شمسى را چون الف و لام در اوّلش وصل نمائیم در تلفّظ خوانده نمى شود و خود حرف نیز مشدّد مى گردد که عبارتند از : ت ث د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ل ن .مثلاً : التّوبه ، الثّاقب ، الدّار ، الذّکور ، الرّحیم ، الزّانى ، السّوق ، الشّمس ، الصّبر ، الضّارب ، الطّارق ، الظّلم ، الّّاهوت ، النّبى .و امّا حروف قمرى را چون الف و لام در اولش بگذاریم حذف نمى شود و خود حرف هم بدون تشدید اداء مى شود که عبارتند از : ء ب ج ح خ ع غ ف ق ک م و ه ى .مثلاً : الإنسان ، البحر ، الجنة ، الحافظ ، الخائف ، العالم ، الغفور ، الفتح ، القارعه ، الکاظمین ، المال ، الوارث ، الهادى ، الیوم .

فصل سوم

صفات ذاتى و عارضى

صفات ذاتی ، برای تمام حروف ده صفت ذاتی می باشد که پنج صفت ضدّ پنج صفت دیگرند . بنابراین هر حرف بیش از پنج صفت ندارد .

1 ـ شدّت   یعنی   سخت اداء شدن .

2 ـ رخوت   یعنی   نرم و سست اداء شدن .

3 ـ استعلا   یعنی    میل ببالا نمودن .

4 ـ استفلا   یعنی   میل بپائین دادن .

5 ـ اصمات   یعنی   سنگین اداء شدن .

6 ـ اذلاق   یعنی   به آرامی اداء کردن .

7 ـ جهر   یعنی    بلند خواندن .

8 ـ همس   یعنی   آهسته خواندن .

9 ـ انفتاح   یعنی   باز نمودن دهان .

10- اطباق   یعنی   طبق نمودن زبان .

اینک شرح آنها :

شدت : یعنی هر حرفی که هنگام اداء شدن از غایت شدت سدّ محل می کند و تا زبان ازمحل برداشته نشود صوت خارج نشود که تعداد آنها هشت حرفند و عبارتند از : ء ب ت ج د ط ق ک . ودر سه جمله خلاصه می شود : « قطب ، جد ، اکت » و بقیه حروف تماماً « رخوه » می باشند .

استعلاء: یعنی طلب بلندی کردن و در موقع تلفظ دهان پر می شود . تعداد آنها هفت حرفند و عبارتند از: خ ص ض ط ظ غ ق و بقیه حروف تماماً صفت استفلا دارند .

اذلاق : بمعنی تیزی و سبکی است که بسرعت از محل خود اداء می شود و تعداد آنها شش حرفند که عبارتند از ب د ف ل م ن و بقیه حروف صفت اصمات را دارند .

هَمس : بمعنی آواز خفیف و بی جوهر را گویند و تعداد آنها ده حرفند و عبارتند از : ت ث ح خ س ش ص ف ک ه و بقیه حروف صفت جهر  دارند .

اطباق : بمعنی طبق کردن و گود کردن زبان هنگام تلفظ می باشد که فقط چهار حرفند و عبارتند از :

ص ض ط ظ و بقیه حروف صفت انفتاح را دارند .

و اما صفت عارضی :

یعنی صفتی که جزء و ذات حروف نیست و دانستن آنها لازم است تعداد آن چهارده حرف و بشرح زیر می باشد .

1 ـ قلقله   یعنی   جنبانیدن حرف .

2 ـ صفیر   یعنی   صوت .

3 ـ لین   یعنی   نرم اداء نمودن .

4 ـ مخفیه   یعنی   آهسته و پنهان .

5 ـ انحراف   یعنی   منحرف نمودن .

6 ـ تکریر   یعنی   تکرار حرف .

7 ـ نبّره   یعنی   اظهار همزه .

8 ـ تفّشی   یعنی   پاشیدن حرف .

9 ـ استطال   یعنی   طلب درازی کردن .

10 ـ نفخ   یعنی   دمیدن .

11 ـ بحّه   یعنی   فشار در گلو .

12 ـ غنّه   یعنی   صوتی که از بینی خارج میشود .

13 ـ اشباع   یعنی   سیر نمودن حرف .

14 ـ اماله   یعنی   دهان را میل ببالا نمودن .

اینک شرح صفت عارضی:

قلقله : یعنی جنباندن و حرکت دادن زبان از محل حرف ، بدین معنی که هر حرفی را که بخواهیم اداء کنیم به محض رسیدن زبا ن به محل حرف اداء می شود ولی قلقله تا زبان از محل حرف برداشته نشود و صوت خارج نگردد حرف اداء نمی شود و این تکان کوچک که باعث شنیدن جزئی صدای کسره می شود و مستلزم اکمال اداء حرف است قلقله نام دارد فقط پنج حرف این صفت را دارند و عبارتند از ق ط ب ج د و در دو جمله خلاصه می گردد : « قطب جد » .

صفیر : بمعنی صوتی است که از درز دندانها خارج میشود و دارای سه حرف است و عبارتند از : « ص س ز »

لین : بمعنی نرمی صوت است که حروف ی  و واو ساکن ما قبل مفتوح میباشد که در موقع تلفظ به نرمی ادا می شود .

مخفیّه : یعنی آهسته و پنهان گفتن است که چهار حرف میباشد : « ه . ا . و . ی »

انحراف : یعنی منحرف شدن زبان بطرف جلو و کام بالا و مخصوص دو حرف است : « ل ، ر »

تکریر : عبارتست از تکرار حروف در محل خود و آن مخصوص حرف ( ر ) میباشد و باید خفی و ریز انجام گردد نه آنکه آنقدر درشت و آشکار باشد که چند ( ر ) شنیده شود .

نبره : مخصوص همزه می باشد که در حال سکون عارض میشود و باید کاملاً ظاهر گردد .

تفشی : یعنی پاشیده شدن حرف در دهان و آن مخصوص « ش » می باشد .

استطلال : یعنی طلب درازی کردن در محلّ خود مخصوص حرف « ض » می باشد .

نفخ : یعنی دمیدن است که مخصوص حرف : ( ث ـ ف ) می باشد .

بحّه : یعنی گرفتگی و خفگی صوت است هنگام ادا شدن و مخصوص حرف ( ح ) می باشد که باید در موقع تلفظ در گلو فشار داده شود .

غُنّه : عبارت از صوتی است که در سوراخ بینی پیچیده می شود و آن مخصوص حرف ( م ) و ( ن ) میباشد .

اشباع : سپر کردن حرف می باشد مثل : جآؤ ، فآؤ ، لهُ

اماله : در تجوید اماله مخصوص یک کلمه می باشد : مجریها ( در سوره هود ) الف میل به فتحه و سپس میل بکسره می کند و دهان باز می شود .

فصل چهارم

ترقیق و تفخیم

ترقیق : نازک اداء کردن حرف را « ترقیق » و عکس آن یعنی درشت اداء نمودن را « تفخیم » گویند و این قاعده منحصراً در حرف « ل ، ر » می باشد .

« ل » ذاتاً ترقیق می گردد یعنی هر حرکتی داشته باشید نازک گفته میشود ولی اگر لام مربوط به لفظ جلاله باشد که ماقبل آن مفتوح و یا مضموم باشد تفخیم می شود مثل : عَلَی الله ، عبدُالله ، و اگر ماقبل لام جلاله مکسور باشد طبعا ترقیق و نازک ادا می شود .

« ر »  ذاتا تفخیم می شود و باید درشت ادا شود ، مگر در چهار مورد بعلل مؤثره در آن نازک ادا می شود .

مورد اول : راء مکسوره باشد مثل ربوا ، رضوان چون حرکت کسره در راء موجود شده باعث ترقیق آن می شود .

مورد دوم : راء ساکن ما قبل مکسور مثل فِرعون ، مِریه زیرا کسره ما قبل در حرف تأثیر کرده است .

مورد سوم : راء ساکن که ما قبل آن نیز ساکن بوده و ما قبل ما قبل آن هم مکسور باشد مثل : سِحْر ، ذِکْر .

مورد چهارم : راء ساکن که ما قبل آن حرف « ی » قرار گیرد باز هم ترقیق می شود مثل : بصیر ، نذیر ، اگر چه « ی » ماقبلش هم ساکن بوده باشد و یا مفتوح و یا حرف استعلا باشد باز هم تغییری در ترقیق نمی دهد مثل : خیر ، غیر .

تبصره : باید دانست که قاعده فوق در دو مورد استشناء و قابل دقت می باشد .

مورد اول : راء ساکن ما قبل مکسور که قبل از حرف استعلا واقع می شود  تفخیم می گردد و در تمام قرآن سه حرفست از استعلا که بعد از حرف راء ساکن ما قبل مکسور واقع شده عبارتند از : ( ص ، ط ، ق ) مثال از هر یک :

ص ـ مرصاد .

ط ـ قرطاس .

ق ـ فرقه .

مورد دوم : اگر کسره ما قبل راء ساکن ذاتی نبوده و عارضی باشد تفخیم می گردد .

مثل اِرْجِعوا ، اَمِ ارتابوا ، اَلّذی ارْتَضی .

فصل پنجم

تنوین و نون ساکن

تنوین که عبارتست از ـًـــٍـــٌ و نون ساکن زمانی که بحروف حلقی که قبلا هم ذکر شده عبارتند از : « ه ء ح ع ح غ » برسد نون کاملاً اظهار می شود مثل : جُرُفِ هارٍِ ، مِنْ عِلْمٍ ، اَنْعَمْتَ. وقتی که بحروف یَرملون که عبارتست از : « ی ، ر ، م ، ل ، و ، ن » برسد ادغام می شود . یعنی نون خوانده نمی شود و حرف مشدّد می گردد  .مثل : مَنْ وّاق ، مَنْ یّشاء ، یَکُنْ لّه و زمانی که به بقیه حروف برسد اخفاء می شود یعنی صوت در غنّه ( بینی ) می اندازد و پنهان اداء می شود مثل : اَنْتُمْ، مَنْ تابَ ، جَنّاتٍ تَجْری ، امّا وقتی که نون ساکن به حرف ب برسد قلب به میم می شود مثل : مِنْ بَیْن ، مِنْ بَعْدِ . در اینجا به شعار زیر توجه فرمائید .

تنوین و نون ساکنه   حکمش بدان ای هوشیار

کز خواندنش زینت بود   اندر کلام کردکار

در یرملون ادغام کن    در حرف حلق اظهار کن

در نزد با قلب به میم    در مابقی اخفا بیار

تبصره : در قرآن چهار کلمه استثنائی وجود دارد که نون ساکن بعوض اینکه ادغام شود اظهار می شود و عبارتند از : دُنیا ، بُنیان ، قِنْوان ، صِنْوان .

ادغام : هرگاه نون ساکن به یکی از حروف «ی - ر- م - ل- و – ن » برسد نون

ساکن حذف شده و این حروف با تشدید خوانده می شوند.

                   مثال: من رب           مرّب

اظهار: بمعنای ظاهر و آشکار کردن است.

این قاعده زمانی رخ می دهد که حرف نون ساکن به یکی از حروف حلقی برسد.

حروف حلقی عبارتند از:« ء - هـ - ح - ع - خ – غ ».توجه داشته باشید که حرف الف

در واقع همان همزه(ء) می باشد و بر عکس.

                       مثال: مَن ءَامَنَ - مِنهُم -

اقلاب(یا قلب به میم):در لغت بمعنای تقدیر کردن است و در تجوید بمعنای تبدیل

نون ساکنه به میم.حرگاه حرف نون ساکنه به حرف ب برسد نون ساکنه تبدیل به

میم می شود.

                مثال: من بعید        ممبعید

  • اخفاء: در لغت بمعنای مخفی کردن و در تجوید بمعنای ادای حرف در حالتی بین اظهار  و ادغام  است.

حرف نون ساکنه بجز در حوف یرملون و حروف حلقی و حرف ب که جمعاً 13 حرف است

در بقیه حروف که می شود 15 حرف ، اخفاء می شود نون ساکنه در نزد حروف مابقی

اخفاء می شود.

       مثال :    اَنفُسَهُم - مَن کانَ

فصل ششم

مَدّ و سبب مدّ

حرف مد سه حرف است:

1 ـ الف ما قبل مفتوح .

2 ـ واو ما قبل مضموم .

3 ـ یای ما قبل مکسور .

و سبب مدّ همزه بعد از حرف مدّ مثل : ساء ، انشاء الله ، و یا سکون بعد از حرف مدّ مثل : اَتُحاجُّونی ، و لّا الّضالّین می باشد و مدّ بر دو نوع است : متصل ، منفصل .

مدّ متّصل : هر گاه در یک کلمه ای حرف مدّ و سبب آن هر دو پهلوی هم قرار گیرد مثل شاء ، اسرائیل ، این مد را لازم یا واجب گویند .

مدّ منفصل : هر گاه در یک کلمه ای حرف مدّ و سبب آن در اول کلمه بعدی قرار گیرد مدّ مستحب یا جایز گویند . مثل : انّا انزلناه ، قالوا امّنا .

حروف مقطعه: 

در اول بیست و نه سوره قرآن مجید حروف مقطعه می باشد و کلماتی که از سه حرف در موقع نوشتن تشکیل می شود مثل :

نون ، میم ، قاف ، کاف مدّش لازم است زیرا حرف دوم آن از حروف مدّ است و سکون حرف سوم سبب مدّ می شود . بد نیست که بدانید کلیه کلمات مقطعه در قرآن از چهارده حرف تشکیل شده و این چهارده حرف را اگر ترکیب کنیم مجموع آنها میشود : « صراط علی حقّ نمسکه »

و اما میزان مدّ : مدّ واجب یا لازم بقدر چهار الف، مدّ مستحب یا جایز بقدر دو الف . مدّ حروف مقطعه بقدر شش الف ، و هر الف باندازه زمانی است که برای شمارش، یکی از انگشت های دست را بر کف دست بخوابانید.

قسمتی از اقسام مدّ مورد نیاز را بد نیست که  بدانیم . مدّ لازم ، مدّ مستحب ، مدّ عارضی ، مدّ ذاتی ، مد لین ، مدّ اشباع ، مدّ تعظیم ، مدّ مدغم که در مورد مدّ لازم  و مستحب قبلا یاد آور شدیم واما مدّ عارضی مدّی است که در انتهای بعضی از آیات و یا وقف در کلام عارض می شود که اگر حرف ماقبل حرف آخر از حروف مدّی بوده سکون حرف آخر سبب مدّ می شود و مدّ ذاتی هم حرف مدّی است که بدون سبب باشد مانند قالوا که فقط یک الف مدّ می دهیم و اما مدّلین که واو و یا ساکن ماقبل مفتوح می باشند و سبب آن همان همزه و ها سکون است و چون به نرمی از دهان خارج می شود مد گویند و باید دانست که اگر در وسط کلمه باشد به قصر و اگر در آخر کلمه باشد بطول خوانده می شود .

و مد اشباع هم اگر بعد از های ضمیر همزه باشد اشباع می شود مانند : مالَهُ اَخْلدَهُ

و اما مدّ تعظیم و یا مدّ مبالغه که مخصوص کلمه توحید است و مدّ مُدغم هم همان ادغام کبیر است مانند قیْلَ لَهُمْ و باید بدانیم فرق ادغام کبیر با ادغام صغیر آن است که ادغام صغیر مدغم ساکن بوده و مدغم فیه متحرک است مثل قَدْ تَبَیّنَ ولی ادغام کبیر مدغم و مدغم فیه هر دو دارای حرکت می باشند مانند سَیَقولُ لَکَ که مراعات آن لازم نیست . مختصری هم راجع به اشباع یادآور می شویم .

اوُ که در بعضی از کلمات اشباع می شود و در بعضی از کلمات اُ خوانده می شود .

باید دانست که اگر بعد از حرف او حرف « ل » نباشد اشباع می شود مثل اُوذیَ .

و اگر لام باشد و بعداز آن حرف « ی » باشد که روی آن الف مقصوره باشد باز هم اشباع می شود مثل اُولیهما در غیر این صورت اشباع نمی شود .

و امّا هـ : در آخر بعضی از کلمات « ه » قرار دارد که گاهی هو خوانده میشود و گاهی اشباع نمی شود.

بایددانست که اگر « ه » دارای ضمه باشد و ماقبل آن فتحه و یا ضمه باشد اشباع می شود .

امّا اگر دارای کسره باشد که در بعضی از کلمات هی و در بعضی از کلمات « ه » خوانده می شود در اینجا اگر حروف ما قبل و ما بعد آن هر دو دارای حرکت باشند اشباع می شود . و باید دانست که اگر «ه» ساکن باشد به ان  های سَکْتْ گویند .

و لازم است بدانیم که در قرآن 3 کلمه هست که از این قاعده مستثنی است که اشباع نمی شوند که عبارتست از :

فَواکِهُ ، نَفْقَهُ ، یَرْضَهُ

هرگاه تنوین قبل از حرف ساکن قرار گیرد مثل اَو لَهْوَاً اِنْفَضّوا چون دو حرف ساکن پهلوی هم را نمی توان تلفظ کرد ، تنوین را کسره داده تا تلفظ آسان گردد .

فصل هفتم

سکته

سکته بمعنی اندکی توقف در صوت می باشد بطوری که نفس قطع نشود. درنه موضع از قرآن سکته داده شده که فقط چهار موضع آن واجب و مراعات آنها لازم است .

موضع اول : در سوره « کهف » آیه یکم بعد از کلمه عِوَجَاً و قبل از کلمه قَیِّمَاً .

موضع دوم : در سوره « یس » آیه پنجاه و یکم بعد از کلمه مِنْ مَرْقَدِنا و قبل از کلمه هذا .

موضع سوم : در سوره « قیامت » آیه بیست و شش بعد از کلمه مَنْ و قبل از کلمه راق . و نباید نون ساکن در حرف یرملون ادغام شود .

موضع چهارم : در سوره « مطفّفین » آیه سیزدهم بعد از کلمه بَلْ و قبل از کلمه ران تا ادغام قریب المخرج صورت نگیرد .

فصل هشتم

وقف و علامات

مهمترین علامات وقف شش می باشد که عبارتند از : م ط ج ز ص لا .

م : علامت وقف لازم است و باید وقف کرد زیرا  ممکن است وصل کردن، کلام را تغییر معنی دهد .

ط : علامت وقف جائز است و در موقعی است که جهت وقف و وصل هر دو موجود باشد ولی وقف کردن بهتر است .

ز :علامت وقف جایز است اما وصل آن نیکوتر است .

ص : علامت وقف مرخص است و وصل آن بهتر است .

لا : علامت وقف غیر جایز است ، زیرا در صورت وقف امکان تغییر معنی وجود دارد .

تذکر : هر گاه قاری قبل از این کلمات وقف کند جایز است اگر چه علامت وقف نداشته باشد . قبل از یا ، ثم ، انّ ، قال ، اذ ، اَلا ، و ، ف .

فصل نهم

وقف غفران ، وقف کفران

در قرآن ده موضع وقف غفران است .

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند هر کس در موقع قرائت ، مراعات وقف را در ده موضع قرآن بنماید  برای او بهشت را تضمین می کنم . بنابراین شایسته است در موقع وقف غفران،برای همه مسلمین طلب مغفرت شود .

مواضع وقف غفران:

1 ـ سوره مائده   آیه 50  اَوْلیآء

2 ـ سوره انعام   آیه 35  یَسْمَعون

3 ـ سوره سجده   آیه 17  فاسِقاً

4 ـ سوره سجده   آیه 17 لا یَسْتَوُنَ

5 ـ سوره یس   آیه 11  آثارَهُمْ

6 ـ سوره یس   آیه 29  عَلَی العِبادِ

7 ـ سوره یس   آیه 51  مَرْقَدِنا

8 ـ سوره یس   آیه 65  اَنِ اعْبُدونی

9 ـ سوره یس   آیه 81  مِثْلَهُمْ

10 ـ سوره ملک   آیه 18  یَقْبِضْنَ

 

فصل دهم

استعاذه و بسم الله

پروردگار عالم در قرآن مجید می فرماید : فَإذا قَرَأتَ الْقُرآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الّشَیطانِ الرَّجیمِ یعنی :هنگامی که خواستید قران تلاوت کنید از وسوسه شیطان ابتدا به خدا پناه ببرید و بگویید : اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

چنانچه عبدالله بن مسعود که یکی از اصحاب خاصّ حضرت رسول بود می گوید : روزی حضور پیغمبراکرم قران می خواندم  گفتم : اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرّجیم. حضرت فرمودند: یابن مسعود قُلْ اَعوُذُ بِاللهِ مِنَ الشّیطانِ الرّجیم .

قرائت کن همچنانکه جبرئیل از طرف خداوند مرا دستور داده است. استعاذه بر سه وجه است : لازم، مستحب، ممنوع

1 ـ لازم است هنگام شروع به تلاوت قرآن مجید .

2 ـ مستحب است پیش از بسم الله الرّحمن الرّحیم. 

3 ـ ممنوع است قبل از آیه ای که در اول آن آیه نام خدا باشد .

بسم الله الرحمن الرحیم هم بر سه وجه است : لازم، مستحب، ممنوع .

1 ـ لازم است در اول هر سوره مگر در سوره برائت .

2 ـ مستحب است قبل از آیه ای که در اول آن نام خدا باشد .

3 ـ ممنوع است قبل از سوره برائت .

و مستحب است بگوید : اعوذ بالله مِنَ النّارِ وَ مِنْ شَرّ الْکُفار وَ مِنْ غَضَبِ الْجَبّار اَلْعِزّةُ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ.

ضمناً بد نیست بدانید که: در قرآن دو آیه ای هست که تمام بیست و هشت حروف در هر یک از آنها جمع شده است:

1 سوره آل عمران آیه 153 .

2 سوره فتح آیه 28

 پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد(ص) فرمود : « قرآن را با لحن ها و اصوات عرب بخوانید...».(الکافی/جلد2/ص614).لذا روش تدریس و تمرین باید به نحوی باشد که قاری عملاً در جهت کسب این لهجه هدایت و راهنمایی شود و از لهجه عجم در کلام عرب فاصله گیرد.

   در مجموع به نظر می رسد لهجه عرب سه کلید اصلی و مهم دارد که تسلط به آن ها ما را به مقصود نائل می سازند:

1-      تلفظ حرکات عرب

2-      تلفظ حروف عرب

3-      قواعد تفخیم و ترقیق(صداهای پر حجم و کم حجم).

   در واقع قاریان قرآن با فراگیری این سه مطلب، از کاربرد لهجه عجم در کلام عرب دور می شوند. بنابراین شاید بتوان دوره ای را که قاریان قرآن باید در انتقال از مرحله «روخوانی- روان خوانی» به مرحله «تجوید» پشت سر گذارند، دوره « فصیح خوانی» نامید.

   در این دوره شاگردان صرفاً به کاربرد کلیدهای سه گانه یادشده خواهند پرداخت. حرکات از  فارسی به عربی تغییر می یابد، حروف ده گانه عربی متفاوت با نوع فارسی را فراخواهند گرفت و با برخی از قواعد تفخیم و ترقیق آشنا خواهند شد.

معماهای متفرقه مربوط به قرآن

1. قرآن کریم طی مدت چند سال بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ نازل شده است؟
2. نخستین کسی که قرآن را اعراب گذاری کرد چه کسی بود؟
3. چاپ قرآن برای نخستین بار در ایران در چه سالی انجام شد؟
4. «زینت قرآن» چیست؟
5. اولین گردآورندة قرآن چه کسی بود؟
6. کدام کتاب به «اخ القرآن» (برادر قرآن) معروف است؟
7. کدامیک از امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ بود که خوش صداترین مردمان در قرائت قرآن بود؟
8. اولین کتاب تفسیر قرآن تألیف چه‌کسی بود؟
9. نخستین شخصی که علم تجوید قرآن را به رشتة تحریر درآورد که بود؟
10. «بهار قرآن» چیست؟
11. کدام کتاب به « اخت القرآن» (خواهر قرآن) معروف است؟
12. نخستین مفسر قرآن چه‌کسی بود؟
13. اولین کسی که قرآن را نقطه گذاری کرد که بود؟
14. آن چیست که سرمایه دین است؟
15. چند تن از شاعران ایرانی در کودکی حافظ کل قرآن بوده‌اند؟
16. اولین شخصی که در مکه به صورت علنی قرآن خواند که بود؟
17. آن چیست که بهترین ذکرهاست؟
18. خداوند متعال توصیه فرموده‌اند قرآن را بیشتر به چه سبک و صورت بخوانید؟
19. نخستین کسی که در زمان حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ یکی از سوره‌های قرآن را به زبان فارسی ترجمه کرد که بود؟
20. نام چند «کتاب مقدس» در قرآن آمده است؟
21. اولین کسی که در صدر اسلام قرآن نویسی کرد که بود؟
22. کدام عبادت است که انجام و ترک آن حرام است؟
23. اولین شخصی که در «قرائت قرآن کریم» کتاب نوشت که بود؟
24. به چه کسانی «قراءسبعه» می‌گویند؟
25. کدام زن بود که حافظ قرآن بود و مدت بیست سال تمام جز آیات قرآن حرف دیگری بر زبانش جاری نشد و با مردم نیز به وسیله آیات قرآن سخن گفت؟
26. «وقف غفران» چیست و چند مورد می‌باشد؟
27. نخستین شخصی که خط نسخ را ابتکار کرد، و قرآن کریم با این خط نوشته شد که بود و این امر در چه زمانی صورت گرفت؟
28. نخستین قاری مصری که نشان درجه اول فنون و علوم قرآنی را کسب کرد چه کسی بود
29. کدام یک از قاریان ایران برای اولین بار در مسابقات بین المللی قرائت قرآن به مقام نخست رسید؟
30. قرائت قرآن کریم چند مرحله دارد، آنها را نام ببرید؟
31. اولین شخصی که قرائت های مختلف را در هفت قرائت مختلف منحصر ساخت که بود؟
32. قرآن کریم برای اولین بار در چه زمانی و در کجا به چاپ رسید؟
33. اولین کسی که قرآن را به زبان فرانسوی ترجمه کرد که بود؟
34. کدام کشور اسلامی برای نخستین بار اقدام به چاپ قرآن کرد؟
35. اولین کسی که قرآن را به زبان آلمانی ترجمه کرد که بود؟
36. ترجمه کامل قرآن به زبان انگلیسی برای اولین بار توسط چه کسی صورت گرفت؟
37. اولین قاری قرآن کریم که قرآن را به صورت ترتیل خوانده چه نام دارد؟
38. اولین کسی که قرآن را به زبان اسپانیایی ترجمه کرد که بود؟
39. اشخاصی که به گرد آوری قرآن کریم در زمان رسول گرامی اسلام (ص) اقدام کردند چه نام دارند؟
40. ‌«ابوالاسود دوئلی» شاگرد کدام امام (ع) بوده است؟
41. «علائم وقف در قرآن» توسط چه کسی وضع شده است؟
42. کتاب «تفسیر المیزان» تألیف چه کسی است؟
43. کتاب «تفسیر نور الثقلین» تألیف چه کسی است؟
44. «دعای پیش از خواندن قرآن» از کدام یک از معصومین نقل شده است؟
45. «تفسیر مجمع البیان» توسط چه کسی تفسیر و تألیف شده است؟
46. «دعای ختم قرآن» از کدام یک از معصومین نقل شده است؟
47. اولین شخصی که در «آیات الاحکام» کتاب نوشت که بود؟
پاسخ
ها:
1. قرآن طی مدت «23 سال» بر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و اله ـ نازل شده است.
2. «ابوالأسود دوئلی» اولین کسی بود که قرآن را اعراب گذاری کرد.
3. قرآن کریم برای نخستین بار در ایران در سال «1246 هجری قمری» در دورة قاجاریه با چاپ حروفی منتشر شد.
4. زینت قرآن «صوت زیباست».
5. اولین گردآورنده قرآن «حضرت علی ـ علیه السلام ـ »‌ است.
6. «نهج البلاغه» به برادر قرآن(اخ القران) معروف است.
7. «امام سجاد ـ علیه السلام ـ » خوش صداترین مردمان در قرآئت قرآن بود.
8. اولین کتاب تفسیر قرآن تألیف «سعید بن جبیر» است.
9. نخستین شخصی که علم تجوید را به رشته تحریر در آورد «ابو عبید قاسم بن سلام» بود.
10. «ماه مبارک رمضان» بهار قرآن است.
11. «صحیفه سجادیه» به خواهر قرآن(اخت القران) معروف است.
12. نخستین مفسر قرآن «حضرت علی ـ علیه السلام ـ بود.
13. نخستین شخصی که قرآن را نقطه گذاری کرد «ابوالاسود دوئلی» بود.
14. قرآن کریم «سرمایه دین» است.
15. سه تن ازشاعران ایرانی که در کودکی و نوجوانی حافظ قرآن بوده‌اند عبارتند از: 1. رودکی، 2. حافظ، 3. ناصر خسرو».
16. «عبدالله بن مسعود» اولین شخصی بودکه در مکه به صورت علنی قرآن خواند.
17. قرآن مجید بهترین ذکرها است.
18. حضرت حق توصیه فرموده‌اند که قرآن را به صورت «ترتیل» بخوانید.
19. کتاب‌هایی که در ماه مبارک رمضان نازل شده‌اند عبارتند از: «انجیل، تورات، زبور، صحف و قرآن کریم».
20. «سلمان فارسی» اولین شخصی بود که سوره حمد را به زبان فارسی ترجمه کرد.
21. کتاب‌های مقدسی که نامشان در قرآن آمده است عبارتند از: «قرآن، انجیل، تورات، زبور، صحف ابراهیم و صحف موسی».
22. نماز انسان مست که در «آیه 43سوره نساء» انسان مست را از نماز خواندن نهی می‌کند(همانگونه که نماز برآنشخص مکلف واجب است،درآنحال خواندن نماز بر او جایز نیست).
23. «ابان بن تغلب» که یکی از شاگردان امام سجاد ـ علیه السلام ـ بود اولین شخصی بود که در قرائت قرآن کریم کتاب نوشت.
24. به هفت نفر از معروف‌ترین راویان قرآن کریم قراء سبعه می‌گویند که عبارتند از: 1. عاصم بن ابی نجود کوفی 2. ابن کثیر مکّی 3. ابوعمرو بفثری 4. نافع مدنی 5. حمزه کوفی 6. کسائی کوفی 7. ابن عامر.
ذکر این مطلب نیز خالی از لطف نیست که در ایران قرآن‌ها به نقل از «حفص» از «عاصم بن ابی نجود کوفی» نوشته می‌شود.
25. این خانم «خادمه حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ » (فضه عالمه) بود.
26. (وقف غفران) در قرآن کریم «15 مورد» می‌باشند و علت نیز این است که رسول اکرم ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ هنگام تلاوت در بعضی آیات وقف نموده و برای مغفرت بندگان خدا دعا می‌کردند لذا از این رو آن وقف‌ها را وقف غفران نامیده‌اند.
27. «ابوعلی محمد بن علی بن حسین مُقْلة اثنا عشری» در سال 310 قمری خط نسخ را ابتکار کرد و به سبب آسانی و زیبایی که داشت بلافاصله جایگزین خط کوفی شد.
28. «استاد محمود خلیل الحُصری» اولین قاری مصری بود که این نشان را دریافت کرد.
29. اولین قاری ایرانی که در مسابقات بین المللی قرائت قرآن مقام اول را از آن خود کرد آقای «عباس سلیمی» بوده در سال 1358 در کشور مالزی به این مقام رسید.
30. قرائت قرآن چهار مرحله دارد: 1. ترتیل، 2. تحقیق، 3. تحدیر، 4. تدویر.
31. «ابوبکر بن احمد بن موسی» بود که در قرن سوم هجری به این کار اقدام نمود.
32. قرآن کریم برای اولین بار در سال 1694 میلادی برابر با 1105 قمری به اهتمام «ابراهام انکلمان» با مقدمه‌ای به زبان لاتین در هامبورگ منتشر شد.
33. «آندره دوریه» بود که در سال 1347 میلادی اقدام به این کار کرد.
34. اولین کشور اسلامی که اقدام به چاپ قرآن کرد «ایران» بود.
35. «سولومون شوایگر».
36. «الکساندر روس اسکاتلندی».
37. «استاد محمود خلیل الحُصری» اولین شخصی است که قرآن را به صورت ترتیل خواند.
38. «ابراهام طلیطله‌ای».
39. اشخاصی که به گردآوری قرآن در زمان پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ اقدام کردند عبارتند از: علی ابن ابیطالب ـ علیه السلام ـ ، معاذ بن جبل، زید بن ثابت، اُبَیّ بن کعب و ابو زید ثابتبن زید بن نعمان.
40. ابو الاسود دوئلی شاگرد حضرت علی ـ علیه السلام ـ » بوده است.
41. علائم وقف توسط «شیخ عبدالله سجاوندی» که یکی از قرّاء اهل سنت می‌باشد وضع شده است.
42. کتاب «تفسیر المیزان» تألیف علامة بزرگوار طباطبائی است.
43. کتاب «تفسیر النور الثقلین» توسط «شیخ عبدالعلی بن جمعه» تألیف و تفسیر شده است.
44. حضرت محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ .
45. این کتاب توسط «فضل بن حسن طبرسی» تفسیر و تألیف شده است.
46. «دعای ختم قرآن» از امام صادق ـ علیه السلام ـ » نقل شده است.
47.
محمد بن سائب کلبی اولین شخصی بود که کتاب «آیات الاحکام» نوشت.

فصل پنجم

تنوین و نون ساکن

تنوین که عبارتست از ـًـــٍـــٌ و نون ساکن زمانی که بحروف حلقی که قبلا هم ذکر شده عبارتند از : « ه ء ح ع ح غ » برسد نون کاملاً اظهار می شود مثل : جُرُفِ هارٍِ ، مِنْ عِلْمٍ ، اَنْعَمْتَ. وقتی که بحروف یَرملون که عبارتست از : « ی ، ر ، م ، ل ، و ، ن » برسد ادغام می شود . یعنی نون خوانده نمی شود و حرف مشدّد می گردد  .مثل : مَنْ وّاق ، مَنْ یّشاء ، یَکُنْ لّه و زمانی که به بقیه حروف برسد اخفاء می شود یعنی صوت در غنّه ( بینی ) می اندازد و پنهان اداء می شود مثل : اَنْتُمْ، مَنْ تابَ ، جَنّاتٍ تَجْری ، امّا وقتی که نون ساکن به حرف ب برسد قلب به میم می شود مثل : مِنْ بَیْن ، مِنْ بَعْدِ . در اینجا به شعار زیر توجه فرمائید .

تنوین و نون ساکنه   حکمش بدان ای هوشیار

کز خواندنش زینت بود   اندر کلام کردکار

در یرملون ادغام کن    در حرف حلق اظهار کن

در نزد با قلب به میم    در مابقی اخفا بیار

تبصره : در قرآن چهار کلمه استثنائی وجود دارد که نون ساکن بعوض اینکه ادغام شود اظهار می شود و عبارتند از : دُنیا ، بُنیان ، قِنْوان ، صِنْوان .